تبليغاتX
درسا خانوم - عشق بابا امیر و مامان سارا

درسا خانوم - عشق بابا امیر و مامان سارا
نی نی، درسا 

IMG4UP

[ شنبه 1391/01/26 ] [ 13:38 ] [ امیر و سارا ]
Daisypath Anniversary tickers

[ جمعه 1390/10/09 ] [ 22:41 ] [ امیر و سارا ]
Lilypie First Birthday tickers

[ دوشنبه 1390/09/28 ] [ 22:29 ] [ امیر و سارا ]

سلامممممم

مامانی جون نمیدونی این دو روز من چقدر غصه داشتم گلم!

چهارشنبه که رفتیم واسه واکسن و خدا رو شکر تا غروب حالت خوب خوب بود عزیزم ولی از سر شب به این ور شروع کردی به داغ شدن. مامانی هم اومد و لباسهای شما رو درآورد. شما موندی و یه دونه زیر پوش. هر چی بیشتر از شب میگذشت هم بدنت داغ تر میشد هم اینکه حالت تهوع هم اومده بود سراغت. نمیدونی اولش که تنها بودم وقتی میخواستی بالا بیاری قلبم از جا کنده میشد. تا اینکه بابا امیر و مامانی اومدن پیشمون. از شب تا صبح هم هر چی میخوردی حتی قطره استامینوفنت رو بالا میاوردی. به جایی رسید که وقتی بالا میاردی اسیدمعدت هم همراش میومد.................

تا صبح که بهتر شدی و دیگه بالا نیاوردی اما تبت روی 38 بالا و پائین میشد و دیشب یکمی تبت اومد پائین اونم چون از سرشب همش پاشورت میکردم. خدا رو شکر بهتر شدی یه کوچولو بهتر شدی ولی هنوز دارم بهت استامینوفن میدم که ایشالا زودی خوب بشی گلکم. خدایا نی نیمون رو زود خوب کن. ایشالا.

نمیدونم چرا این دفعه اینجوری شد! آخه دوماهگیت یکم تب داشتی ولی نه اینجوری. ولی شاید تقصیر خودم بوده چون این دفعه یادم رفت قبل از واکسن بهت استامینوفن بدم بعدش دادم. ووووووووووویییییییییییی.....

راستی شب اول که تب داشتی یه کار جدید کردی از گرما هی وول میخوردی که یه دفعه کاملاً به پهلوی راستت چرخیدی و دوباره برگشتی. چندین بار این کار رو کردی تا بالاخره روی پهلوی راستت خوابت برد از خستگی و بی حالی. بگردم دخترکم. بوووووووووسسسسسسسس

[ جمعه 1391/02/22 ] [ 16:6 ] [ امیر و سارا ]

سلام دختر نازم

امروز رفتیم واسه چکاب و واکسن چهارماهگی شما گل دختر. اول کلی معطل شدیم واسه اینکه قد و وزنت رو اندازه بگیرن و اینااااااااااااااااااا. چون مسئولش نبود.

وزنت ماشالا ماشالا 6800 و قدت هم هزار ماشالا 63 بود. قربونت برم من.

بعدش هم واکسن زدیم و اومدیم خونه. الانم چون از صبح زود بیدار بودی کلی وقته خوابیدی. البته منم تا الان خواب بودم دیگه بیدار شدم.

از خدا میخوام تب نکنی. پای خوشگلت رو کمپرس سرد گذاشتم. بوسسسسسسسسسس.

راستی مهمونامون هم دیشب رفتن. امروز کلی کلی جاشون خالی بود.

[ چهارشنبه 1391/02/20 ] [ 15:14 ] [ امیر و سارا ]

سلامممممممممممم

حال دختر گلم چطوره؟ ماشالا به جونت داری زود زود بزرگ میشی عزیزکم. دوست دارم. امروز 4 ماه شما تموم شد و وارد 5 ماهگی شدی عزیزکم. ما الان مهمون داریم باید زودی برم. اومدم بهت تبریک بگم و برم. راستی اینم یه عکس از روز آخر ماه چهارم عزیزم. لباست رو هم میترا جون (دخترعمه من) واست خریده. دستش درد نکنه.

فعلاً بوسسسسسسسس.


IMG4UP

[ سه شنبه 1391/02/19 ] [ 13:33 ] [ امیر و سارا ]

سلامممممممممممممممممم

یه خبر جدید........ دیروز واسه اولین بار یه دونه بیسکوییت مادر که توی آب له کرده بودم خوردی. خیلی دوست داشتی وقتی هم تموم شد دنبال بقیش میگشتی ولی دیگه نداشتیم................

یعنی خوب نبود واست ترسیدم دل درد بگیری. میخوام از این به بعد روزی یه دونه بهت بدم.

راستی تازگیها واسه چند ثانیه شیشه شیرت رو میگیری بعد ول میکنی.

بوسسسسسسسسسسس.

[ یکشنبه 1391/02/17 ] [ 15:11 ] [ امیر و سارا ]

سلام به دخترک گل گل خودم

خوبی مامان؟ خدا رو شکر. من این مدت رو یه کوچولو گرفتارم دارم وسایلمون رو بسته بندی میکنم عزیزکم.

راستی جمعه عباس و میترا میان پیشمون از شیراز. (دخترعمه و پسرعمه من)

باهاشون عکس میندازیم میام میزام تو وبت عزیزم. بوسسسسسسس

حالا عکسها عزیزم:


IMG4UP

اینجا روسری کردیم سرت عصبانی شدی از کلاه هم بدت میاد


IMG4UP

اینجا توی حیاط مامانی و بابایی اینها هستیم با خاله سماء


IMG4UP

اینجا هم داشتی فیلم نگاه کردی و اخم کردی که چرا مزاحم میشینننننننننننننن!!!!!!!!!!


IMG4UP

اینجا هم امروزه که با خاله سماء رفتیم مغازه بابا امیر (تیراژه)


IMG4UP

اینجا هم بغل خاله سماء هستی همین

بوس بوس

[ سه شنبه 1391/02/12 ] [ 23:9 ] [ امیر و سارا ]
[ دوشنبه 1391/02/11 ] [ 20:32 ] [ امیر و سارا ]

سلام دخترکم

من خیلی خیلی خوشحالم میدونی چرا چون بالاخره تونستیم به محل کار بابایی نزدیک بشیم و بیشتر پیش هم باشیم. البته فقط خونه پیدا کردیم ایشالا تا آخر خرداد امسال جا به جا میشیم. الان سر من زیادی شلوغ شده. دارم وسایلمون رو جمع و بسته بندی میکنم. اومدم اینو بهت بگم و برم. خیلی دوست دارم. دوباره میام عزیزم. بوسسسسسسسسس

[ جمعه 1391/02/08 ] [ 17:9 ] [ امیر و سارا ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام
این وبلاگ رو من و همسری ساختیم واسه ثمره عشق زندگمیون درسا جون.
من و امیر 89/01/03 عروسی کردیم و 90/01/27 هم فهمیدیم که خدا بهمون یه هدیه داده تا ازش مواظبت کنیم.
امیدواریم لیاقتشو داشته باشیم.
امکانات وب